روزمرگی های یک دانشجو

۴۸ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

به "او" ی کتگوری های وبلاگم

چهارشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۲۴ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • بلوط

یک روزمرگی کاملا بیخود

چهارشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۰۹ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • بلوط

هجو

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۲۲ ب.ظ

اون بخش از وجودم که احساساتم رو به کلمات تبدیل می کرد و انرژی رو به دستام میفرستاد تا تایپ کنم و توی وبلاگم پست کنم، داره نابود میشه.

  • بلوط

2122

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۱۳ ب.ظ

دلم می خواد با یه بزرگتر مشورت کنم ولی نمیتونم. شایدم میتونم. آیم کانفیوزد اند هوینگ منتال برک دونز. 

  • بلوط

2121

دوشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۰۱ ق.ظ

استاد دارد در مورد لب گیجگاهی صحبت می کند، من خسته ام. احساس یک لوزر واقعی می کنم. فردا ارائه ی مزخرفی دارم که سلسله مراتب نیاز های مازلو را در گلستان سعدی بررسی می کند. زیبا نیست؟ قسمت نیازهای مازلویش را دارم روی خودم پیاده می کنم و نیاز هایم را دسته بندی. فیزیولوژیک، امنیت، تعلق. خوابم می آید. دوست ندارم کسی این را بخواند. احساساتم دارند بیچاره ام می کنند. ژن های منفیم دارند فعال می شوند، تعادل نوروترنسمیترها در بدنم بهم خورده است، احتمال می دهم هورمون ها در مسیرشان به سمت اندام هدف باهم قاطی شده باشند. کاش میان ترم فیزیولوژی لعنتی را کنسل کنند. در خودم شک کرده ام و روان شناسی که درونم همیشه تصور می کردم دارد فِید اِوی می شود و من دیگر در خودم روان شناسی نمی بینم. کلاس پنج شنبه ها از معدود ساعت های آرامش قلب من در هفته است. شاید هم تنها ساعت ها. چرا باید نظریه مازلو را در گلستان بررسی کنند؟ گشنه ام. الان است که بدنم بلند داد بزند که معده ام خالیست. پر احساساتم اما نمی شود خیلی هایشان را به “کلمات” ترجمه کنم. تفسیر نکنید گیر ندهید حوصله ندارم. دی اند آو د پست.

  • بلوط

آی مین سیریسلی

يكشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۳۶ ب.ظ

تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا..؟

  • بلوط

2119

شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۷، ۰۳:۲۶ ق.ظ

چند تا جمله ی نامربوط میگم و این پستو سریع تر به اتمام می رسونم. گاهی اوقات میام کامنت بذارم اما کامنتای بقیه مانع میشه. همینجوری احساس کردم باید بنویسمش :| بروکلین تازه وارد سیزن ۳ شده و آیم ادیکتد مثلا :| همکلاسیای دانشگاه رو جدی نگیرید. حتی وقتی باهم دوست شدین. 

  • بلوط

روزمرگی-جهت پایبند بودن به تایتل وبلاگ

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۵۷ ق.ظ

در یک تصمیم انتحاری، تصمیم گرفتم حرف هایم را با کیبورد گوشی تایپ کنم و بعد هم بگذارم چشم هایم چند ساعتی دنیا را نبینند و روحم با خیال راحت برای خودش پرسه بزند. نمی دانم برای نوشتن باید از کجا شروع کنم. بگذارید از اینجا بگویم که این هفته ارائه فارسی عمومی (پوکر فیس) دارم و هفته ی بعد دو عدد میان ترم و هفته ی بعدش یک میان ترمِ سر سخت تر. چهارشنبه بعد کلاس اندیشه با فاطمه ها رفتیم کافه ای که اسمش را هنوز هم نمی دانم. اما بامزه بود. عکس هایش را نگه داشتم که بعدا به زهرا نشان بدهم. نمی توانم بگویم خوش گذشت چون تعریف دقیقی از خوش گذشتن ندارم اما چیز بدی هم اتفاق نیفتاد. بعد کافه رفتیم خیابان های پر از کتاب را متر کردن و بعدش مسجد دانشگاه. و چقدر به نظرم پیشنهاد مسجد دانشگاه رفتن قشنگ بود. آدم های خوب برکت را در زندگی اطرافیانشان هم پخش می کنند و این به نظرم از مصادیق فاطمه است. البته چون چهارتا فاطمه هستند و من یک بلوط، واقعا تعریف ازشان سخت است. بعد هم رفتیم خانه هایمان که تا دوشنبه ۸ صبح همدیگر را ببینیم. با زهرا حرف زدیم و خب این یکی آرامش دهنده بود.*سهم شما: سه بار خواندن ماشاء الله و لا حول و لا قوة الا بالله* دیگر چه بگویم. آهان. مبحث بی ربط بعدی خطاب به بلوط است که الان پلک هایش خسته دارند روی هم میفتند. سه شنبه شب وقتی داشتی حرف می زدی، به نظرم لاجیکال ترین و منطقی ترین بلوط دنیا بودی. خواستم تشکراتم را مکتوب به رویت بپاشم. پلک هایم و انرژی ته کشیده ام برای نوشتن این پست همکاری نمی کنند. شب را خوب صبح کنید.(که جایگزینِ من درآوردی به جای شب بخیر است)

  • بلوط

2117

پنجشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۵۶ ب.ظ

امروز احساس می کردم “جیک پرالتا” ی خون‌م کم شده. در نتیجه نشستم اپیزود بعدیش رو هم دیدم. حرفی برای گفتن هم دارم و هم ندارم. باید بیام بیرون رفتن با بچه های یونی، ح زدن با زهرا، مدرسه و بچه ها، احساسات متناقض اِی.اِف رو بنویسم.

  • بلوط

Fact

سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ب.ظ

معلمای زبان از ضعف بچه ها توی صحبت کردن استفاده می کنن، و مباحثو به سمتی که میخوان می کشن و اونجوری که می خوان مطرح می کنن.

  • بلوط