روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

بگذارید آدم ها با خودشان کم کم کنار بیایند. خیلی طول می کشد هر کس خودش را بشناسد. "درباره ی من" ی وجود ندارد.
جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.
من یک آدمم. من را فقط "من" خالی بشناسید. نه با جنسیت،، سن یا حتی تعصب ها !

- اگر من را خارج از این بلاگ می شناسید و اتفاقی ! اینجارا پیدا کردید، قبلا از خواندن اینجا ، مدیونید که به من نگویید. مدیون.
[ روزمرگی های یک دانش آموز انسانی سابق]

94.6.19

specific

986

دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۴۹ ب.ظ

دارم به خودم میگم من انقد اراده دارم که الان بخوابم و صب زود بلند شم و فلسفه بخونم. *پتو را روی خود کشیده می خوابد*

  • بلوط

985

دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۳۲ ب.ظ

ای کاش از رشته های انسانی سر رشته نداشته باشی، برنامه نویس باشی. آی تی، نرم افزار. تینیجی تصور کنیم، هکر. با توام! تعلق معلق همیشه در خاطر من !

  • بلوط

984

دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۲۳ ب.ظ
خیلی وقته صدای کیبورد لپ تاپو نشنیدم. یو هو نو آیدیا، که چقد دوس دارم این صدارو.
  • بلوط

983

دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۱۹ ب.ظ

می دونید سوالای ادبیات اختصاصی انسانی نصفش از کجاس؟ از اون قسمتی که نوشته " لطفا از پانوشت این درس سوالی مطرح نشود". و خب، بولدشم کرده.

  • بلوط

982

دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۱۷ ب.ظ

نسبت راسیونالیسم به عقل گرایی،

مثه نسبت "عطر دل نشین گل های لوندر" به "اسطوخودوس" عه.

  • بلوط

981

دوشنبه, ۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۱۵ ب.ظ
یه جوری از وصل این رشنه نا امید - که البته هیچ وقت نباید شد
  • بلوط

980

يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۹ ب.ظ
دوست دارم بنویسم. خیلی. ولی کشش بک اسپیس از کشش حروف بیشتره. میفهمی چی میگم؟
  • بلوط

979

جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۰ ب.ظ
بارونی قرار بود بیاد، اومد. رعد و برقی قرار بود زده بشه، زده شد. طوفانی که قرار بود بیاد، اومد. وقتش نیست دیگه آروم شی؟ بوی خاک نم دار بدی؟ آسمونت صاف باشه؟ هر چند چشمات پف کنه یا یه عالم گریه کنی. تموم شد، خب؟ حالا باید برسی. به هر چی میخوای. باید برسی.
  • بلوط

978

جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۱۵ ق.ظ

اول صب جمعه و اینکه کارام مونده و امروز دوبار باید برم بیرون. بی حوصله. از اون وقتا که بگی بالا چشت ابروعه بد نگا می کنم. و فقط نگاه می کنم !

  • بلوط

976

پنجشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۴ ب.ظ

دارم بالا میارم این حجم از تفاوتو. و اونو. و کلاسو. و اون یکیو. و یکی دیگرو. و بی ملاحظه بودنشو. و حرفای بدشو. و انسانی رو. و این کشورو. و تقریبن نصف چیزارو. ولی به نظرم مشکلی نیست یه دختر 17 ساله هر از چند گاهی اینجوری معادله های ذهنیش نامعادله بشه. هم اقتضای سنه. هم شرایط تهوع آور. اگه اسم میاوردم راحت تر بودم. ولی نمیشه. داره. حالم. بهم. میخوره. و این تنها توصیف دقیقیه که میشناسم. 

  • بلوط