روزمرگی های یک دانشجوی نصفه نیمه

- وای که مُردیم از خوشی !
[جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.]

94.6.19

۱۲۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

Instagram

دوشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۰۱ ق.ظ
Tagging me on your post,
 it really doesn't make a difference.
  • بلوط

1367

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۱۹ ب.ظ
Seperated.far away.
  • بلوط

منطقه ی امن سفیدم!

شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ۰۳:۵۹ ب.ظ

منطقه ی امن سفیدم! کم نوشتن هایم را ببخش. اگر بخواهم هی بیایم اینجا، پایم به جاهای دیگر هم وا می شود و وقتم گرفته. وگرنه تو زیباترین ایهامی هستی که من دیده ام.

  • بلوط

زمزمه های در راه

جمعه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۲۶ ب.ظ
*خدایا عاطفه نیاد. عاطفه نیاد. عاطفه نیاد. اوه نه عاطفه اصن سرش شلوغ تر از اونه که بیاد. اوه خداروشکر. اوه من دیگه هیچ انتظاری ندارم ازش*
  • بلوط

تبت یدا..

جمعه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۲۱ ب.ظ

تبَّت یدا... بریده باد دو دستش

  • بلوط

1363

جمعه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۴۱ ب.ظ

اینا درسه، فرصته، فهموندن اشتباهاته. شکر.

  • بلوط

اره دیگه

جمعه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۳۶ ب.ظ
میدونی تاریخ جغرافی بی مصرف بکشوندت پایین ینی چی. میدونی 15700 تا 6000 ینی چی. میدونی اون جایی ک جای زهرا بود، الان یکی دیگه گرفتدش ینی چی.
  • بلوط

1361

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۰۱ ب.ظ

وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ

  • بلوط

اعلام وضعیت

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ۰۴:۲۳ ب.ظ

گذران روزهای پیش دانشگاهی، با آپس و دون های خودش.

  • بلوط

1359

يكشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۵۳ ب.ظ

خوشحالم که ماه رمضون امسال عاطفه رو نمی بینم، عید به احتمال زیاد نمی بینم، خوشحالم که تو بله برونش نبودم و اتفاقی مسافرت بودم، خوشحالم که مجبور نیستم این روزا یه بار با خودشو شوهرش دو تایی رو به رو بشم - هر چند که از این اتفاق گریزی نیست! - می دونم دارم صورت مسئله رو پاک می کنم اما، اینجوری بهتره. ما کی اینجوری شدیم که از ندیدن هم خوشحال میشیم؟ میتونم یه عالم گلگی کنم که ینی حتی پنج مین وقت نداری که حالمو بپرسی، انقد سرت شلوغه؟ امسال سال مهمیه برام. و خب عاطفه تو پشتم نبودی. نمی خوام بگم مهم نیست چون هست ولی عوضش آدمای دیگه بودن. البته عوض بدل نداره. کسی جای کسی رو نمی گیره. من انتظاری ندارم از کسی که مثلا پشتم باشه، ولی خب تو خواهر طوری بودی برای من. انصافا خواهر بودی. و این ناراحتم می کنه. وقتی مامان میگه زنگ بزن ببین هستن یا نیستن، من از ترس اینکه با تو حرف نزنم به جای خونه شماره مامانتو می گیرم. از فرار حرف باهات. من واقعا دارم از همه چی تو فرار می کنم، و این قرارمون نبود.

  • بلوط