روزمرگی های یک دانشجو

یاد آر، ز شمع مرده یاد آر

دوشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ب.ظ

امروز 21م آبان هزار سیصد و نود هفت است و دقیقا یکسال و دو روز از جمعه ای که به پدر زنگ زدم و گفتم که حال آقاجون چطور است؟ و پدرگفت که از بیمارستان زنگ زدند که آقاجون فوت کرده و بعد ما صبح شنبه راه افتادیم که بیاییم پیش پدر. هر چقدر که می گذرد من احساس می کنم که بیشتر دوستت داشته ام. می خواستم شنبه برای بچه های مدرسه حلوا ببرم اما گفتم شادی اول ربیع و این ها را خراب نکنم. اگر این را می خوانید، می شود یک فاتحه برای پدربزرگِ یکسال و دو روز از دست رفته ی من بخوانید؟..

  • ۹۷/۰۸/۲۱
  • بلوط