روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

- وای که مُردیم از خوشی !
[جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.]

94.6.19

۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

بی شعور.

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۰۸ ق.ظ

من از چادریایی که گناه می کنن متنفرم. من از چادریایی که ادعا دارن متنفرم. من از چادریایی که نفهمن، متنفرم.

تبریک میگم. من از خودم متنفرم.


- اگر از ناله کردن و آه کشیدن بدم نمیومد، قطعا عنوان "آه" بود. عنوان یک فحش یا چیزی شبیه این نیست. یک صفت است. بعضی ها، شعور بعضی چیزها را ندارند دیگر.

  • بلوط

کنکوریسم

دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۳۳ ق.ظ
امروز رفتم پیش یک عدد عاطفه ی مبتلا به کنکوریسم و وقتی رفتیم طبقه پایین، دیوار ها پر بود از کاغذ های رنگی ِ پر شده با اسم درس ها. یا برگه های آ3 که هر روز ساعت های مطالعه رویش نوشته شده بود. میزها هم که قطعا تلنبار شده از انبوه کتاب های گاج ِ میکروُ مبتکرانُ قلم چی. چقدر برای یک دختر هفده ساله 10 ساعت مطالعه ی روزانه باید سخت باشد !
کنکور وقت تلف کردن است. ولی باید با بهترین نتیجه ی ممکن پاسش کرد.

حالش را دارید بخوانید
  • بلوط

222

يكشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۳۰ ق.ظ

می خواهم سه چهار روز اینستاگرام را ببوسم بگذارم کنار. تلگرام هم در حد ۱۰ دقیقه پیام های روزانه . همین. فعلا خیلی ظریف دارد نظم زندگیم را بهم می ریزد. به جایش ۲۰۰ صفحه ی جلد اول کتاب تولستوی را تمام می کنمُ کیک می پزمُ سر وقت می خوابم. کار بزرگیست.

  • بلوط

بی وقت

جمعه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۰۲ ق.ظ

بارون ؟

این موقع سال؟ این موقع شب؟

  • بلوط

تئاتر رفته ها !

پنجشنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۴۶ ب.ظ

یه نمایشنامه میخوام - بزرگسال - و ترجیحا کمدی. کسی اگر میتونه کمکم کنه اون بالا می شنوم.

برای تئاتر.

یه چیزی مثل پچ پچه های پشت خط نبرد.

  • بلوط

219

چهارشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۵۸ ب.ظ
اگر پلی کردید، تا آخر گوش کنید. لطفا.
 
- دکتر دولتی.
  • بلوط

218

دوشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۲۷ ق.ظ
حال و حوصله ی تایپ ندارم وگرنه الان تو ذهنم سه چهار تا پست ِ درس حسابی گذاشتم، حتی کامنتا رَم نبستم. سه چهار تا کامنتم خورده.
  • بلوط

صد افسوس

شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۵۳ ب.ظ

بعضی چیز ها را باید به موقعش استفاده کرد. زمان و مکان خاصش را دارد. وقتش که بگذرد فقط حسرتش می ماند بر دلت.

یک حسرت بر دل هستم که چرا به جای دانلود فیلم از اینترنت مجانی ِ هتل, خوابیدم. باید پول ِ اتاق را لااقل درمیاوردم. باید. اَه. 

  • بلوط

خوشحال

پنجشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۴۰ ق.ظ
چند پست قبل چقدر فاز منفی بود :)
  • بلوط

عقده نویس

دوشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۵۷ ب.ظ

میشه یه جوری رفتار نکنی که انگار گناه کردم ؟ کار بدی کردم؟ میخوام خلاف کنم؟ چرا همیشه یه مسئله رو خیلی بزرگش می کنی؟ آدم پشیمون میشه. بغض می کنه خب. یکم درک کن منو. من بزرگ شدم. باورم کن. تا حالا شده فک کنی حق با منه؟ چرا یه بار بهم گوش نمی کنی. چرا حرفامو قبول نداری ؟ خیلی دلم پره. یه کاری می کنه که آدم آخرش بگه اصلا نخواستیم. باورم کن. خواهش می کنم.

  • بلوط