روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

- وای که مُردیم از خوشی !
[جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.]

94.6.19

۴۱۴ مطلب با موضوع «ما :: من.» ثبت شده است

هیچ کس

پنجشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۰۰ ب.ظ

راجبه علایقم که فک می کنم، به پشتیبان بودن، انگلیسی و آلمانی خوندن، ریاضی حل کردن، یه دستی میاد و همه شونو سفت فشار میده و میگه همه ی اینارو انجام دادی، خب که چی؟ و ذهنم نمیتونه هیچ جوابی بده. مطلقا هیچ جوابی. از خودم می پرسم که خوبی؟ جوابی نمیاد. بلندتر داد میزنم، بازم جوابی نمیاد. میگم زندگیت چطور میگذره؟ میگم خوشحالی؟ ناراحتی؟ عذاب وجدان داری؟ راضی ای؟ اما کسی جواب نمیده. شایدم البته از قصد نباشه، کسی نیست که بخواد جوابمو بده. و کم کم پایه های اصلی زندگیم میریزه، مثه اینسایداَوت، پایه هاش میریزه چون کسی نیست نگهش داره. کسی نیست کمک بخواد. حتی دیگه کمک نمیخوام، چون دیگه بلوطی نیست که بخوان نجاتش بدن. نمیتونم حتی توضیح بدم. این موضوع چیزی نیست که حالمو بد کنه، بیشتر یه شک عمیقه. یه گودال بزرگ.

*میخواستم عنوانو بذارم گمشده، اما هیچکی نیست که حتی گم شده باشه. بلوط نیست. فقط نیست.

  • بلوط

1740

پنجشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۳۶ ب.ظ

آی جاست نوتیسد که 4 کیلو وزن کم کردم :| و قرار نیست که مامان بفهمه و سیل "از بس چیزی نمی خوری" ها شرو بشه :|

  • بلوط

نصفه نیمه

يكشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۰۵ ب.ظ

در جسمی که هیچ نشانه ای از بلوط در آن نبود، تکه هایی از بلوط دیده می شود.

  • بلوط

بی روح

يكشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۰۴ ب.ظ
در جسمی که هیچ نشانه ای از بلوط در آن نبود، ...
  • بلوط

1639

سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۴۰ ب.ظ

اما جدا از پست قبلی، چرا خوابم اینطوری شده :|

  • بلوط

شخصیت

جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۱۲ ب.ظ
می گفت انقدر کینه ای نباش. من هنوزم نفهمیدم کینه ای هستم، نیستم، یادم میره، نمیره.
  • بلوط

فندق مامان!

چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۳ ب.ظ

* این نامه حاوی مقداری غرغر و سیاه نمایی ست، فلذاااا میتونید صفحه رو با خیال راحت ببندید *

فندق زیبای مامان! سلام

الان که اینها را می نویسم به این نتیجه رسیدم که این کولی بازی هایی که بیدقی سر درس یازده و پساسکولار و این ها درآورد، باید سر درس هشت در میاورد. هر چقدر می خوانم به نظرم مزخرف تر از قبل میاید. حالا از این ها بگذریم، آمده ام همین اول کار یک چزی را بگویم که بعدا نگویی نگفتم. فندق کوچکم! تولد 18 سالگی هیچ پخی نیست. هیچ پخی. حتی هیچ تر از بقیه ی تولد هایت. امروز رفتم کتابخانه ی دانشگاه و با چادر و روسری ساعت ها نشستم و روزم را با تاریخ شناسی - اتفاقا مزخرف ترین درس هایش - شروع کردم و بعد هم به جامعه شناسی رسیدم. و امروز 12 ساعت و 30 مین برنامه دارم و کسی جز من و مامان - که از خستگی خوابیده - خانه نیست و اینجا تاریک تاریک تاریک است. و من بیشتر و بیشتر به تباه بودن امروز پی می برم. میدانی فندق، هیچ زیبایی منتظر یک 18 ساله نیست. ما - یا من - فقط خوشحالیم که زنده ایم، در هوای تهران دوام آوردیم - فعلا - و نفس می کشیم و آدم های اطرافمان را داریم. کنکور هم از لعنتی ترین چیز هایی ست که داریم تجربه اش می کنیم و خب. البته باید اعتراف کنم تولد ها - مخصوصا 18 سالگی - می تواند پخی باشد به شرط اینکه 12 ساعت و نیم برنامه نداشته باشی، 6 صبح بیدار نشده باشی، در ایران به دنیا نیامده باشی، یا در کنار این دخترک حال بهم زن در کتابخانه نشسته باشی. البته وجود عاطفه، زهرا و اسماء و حال خوب کردن هایشان کم می کند از این تباهی. انصافا که کم می کند.

امروز روز قشنگی نبود. و امروز پنج اردیبهشت، من هجده ساله شدم. بات ... هو کرز .. ؟

97.2.5

بلوط

*این یه پست انتشار در آینده بود. و بعدش عاطفه اومد. و همه چیز تغییر کرد.*

  • بلوط

نیازمندی ها

دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۱۰ ب.ظ

انگیزه ی قوی تری، احساس فهمی، پشیمونی ای، خوشحالی ای، رضایتی، اعتمادی، چیزی. هیچی نیست الان.

  • بلوط

من

چهارشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۴۷ ق.ظ
قشششنگ مصداق " با دست پس می زنی با پا پیش می کشی"
  • بلوط

1430

جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۶:۱۹ ب.ظ
من یه "قطع"م ، وصلم کن.
  • بلوط