روزمرگی های یک دانشجو

- وای که مُردیم از خوشی !
[جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.]

94.6.19

۴۵ مطلب با موضوع «زندگی» ثبت شده است

بی عنوان

شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۳۰ ق.ظ
انتخاب عاقلانه، بدون دلبستگی اولیه، با دوست داشتن مداوم - اما نه شور عشق! - زندگی سازماندهی شده بر اساس هدف نهایی، بستر آرامش.
  • بلوط

رفتن

سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۳۷ ب.ظ

الان که سر کلاس فارسی عمومیم ولی، دیروز که اومدم خونه و دنبال اسکن کارت ملی مامان می گشتم، فایل دیدم به اسم مرحوم محمد جواد. و گواهی فوت پدربزرگمو دیدم و صفحه ی شناسنامه شو. چقد زود یک سال داره میشه که جسمت توی این دنیا نیست. و اشک های جاری.

  • بلوط

زهرا، اسماء، زینب و امین

يكشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۱ ب.ظ

شاید باور نکنید اما به معنای واقعی کلمه افتخار می کنم که یک دوست حقوق دان، یک فیلسوف، یک مشاور و یک شاعر ادبیات خوان دارم. و چقدر خوشحالم که دنبال علایقمان رفتیم و چقدر روزهایی که با زهرا راجع به دانشگاه و رشته زیر آلاچیق حرف میزدیم، با اسماء و زینب توی سرویس خیال پردازی می کردیم برایم دور و لبخند آور است. 

  • بلوط

آدم های زندگی

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۵۸ ب.ظ

تو عمرم آدمی شبیه به آقای بهادر ندیدم. اگر ببینیدش، یو ویل نو وات آیم سیینگ :)

  • بلوط

منطق

پنجشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۵ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • بلوط

مردم

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۳ ب.ظ
قبل اینکه زنگ بزنید تبریک بگید، با خودتون مرور کنید که اوه این خانواده یه دخترم دارن و از قضا من بخاطر رتبه ی دخترشونم دارم زنگ میزنم. بعد شماره رو بگیرید.
  • بلوط

صبا

پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۶ ق.ظ

گفتی طولانی ولی اگه طولانی باشه دیگه چرت و پرت میشه و دتس نات هو آی وانت ات :) ما راه های زیادی رو باهم رفتیم از دِی ماه سال سوم دبیرستان من و پیش دانشگاهی تو با هم بودیم تا الان. غولای زیادی رد کردیم. خندیدیم، تعریف کردیم، دعوا کردیم، بحث اعتقادی کردیم، گاهی شده از هم خوشمون نمیومد، اما بلخره تا اینجاشو اومدیم. گفته بودم تو آدم عجیبی هستی و حتی الانم نمیتونم کلمات مناسبو بهم بچسبونم و یه دلیل براش بیارم. اما میدونم حداقل تو دوستی ما آپس و دَون داشتیم. زیاد. زیاد. اما 1886 مال توئه برای اینکه بدونی یو آر اسپسفیک و این داستانا. من مچکرم ازت. *لبخند را روانه ی مانیتور می کند. صبا دریافت کند*

  • بلوط

وونت لوک دَون، وونت اپن مای آیز

چهارشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ب.ظ
شکرت. فقط همین. دیگه چی دارم بگم ؟ *متن هزار خطی اش را در ذهنش مرور می کند*
متنی در کار نیست در واقع. از دیشب تا همین الان دارم جواب دایرکت و تلگرام و کال میدم. *الان من صدای شمایی که گفتی چرا به زنگ گفتی کال، شنیدم* بگذریم. هر کی رتبمو پرسید گفتم. و خوشحالم. سیما گفت تو و زهرا افتخار منید. مامان بابا خوشحالن. رفیقای واقعی هستن پیشم باهم ذوق می کنیم. و همین. بچه های پارسال، بچه های امسال، فامیل، دوست و آشنا، بچه های کلاس - همه - کلی مهربون بودن و لطف داشتن. "لطف داشتن" نه به اون معنای کلیشه ای که خانوما پشت تلفن به کار می برن. واقعا لطف داشتن. شنبه که میرم مد، هم شیرینی می برم هم از محمدی نژاد تشکر کنم به طور جد. چشمامو که می بندم یه صدایی میگه "پس شیرینی من کوووو. شیرینی من. هاهاااااا" و بله. اون خود شماهایین. اون صدا، صدای خود مردم ایرانه. بازم شکرت. شکرت. شکرت. دانشجوی نصفه نیمه، کامل شد.

*ای "مــن" ! چطور کامنتت را پاسخگو باشم ؟
  • بلوط

آدم های زندگی

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۹ ب.ظ

امین قشنگ قبول کرد که یه متن برای جشنمون ادیت کنه. عاح. بسیار خوشحالم. و اسماءم گفت که کمک خواستیم هست و زینبم میخواد باهم بریم بازار که من برم یادبود بخرم. -_^

  • بلوط

1839

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۳ ق.ظ

از وقتی که خواب فاطمه رو دیدم، خیلی دلم میخواد ببینمش. ناراحتی مگه نه فاطمه ؟

  • بلوط