روزمرگی های یک دانشجو

- وای که مُردیم از خوشی !
[جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.]

94.6.19

۸ مطلب با موضوع «اندر احوالات پشتیبانی» ثبت شده است

روزها

شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۴۶ ب.ظ

اگه نگید زیاد از مدرسه می نویسم، این پستمم راجبه امروزه. فعلا که دانشگاه شروع نشده کارام خلاصه شده تو مدرسه، کلاس زبان، و اون یکی کلاس. تو خونه ام که برنامه ی بچه هارو می بینم و می نویسم و این حرفا. امروز دستم تا مرز گرفتگی عضله رفت برگشت چون ۱۱ هفته برنامه ریختم و پوکیدم. تازه بازم مونده. بچه ها رفتاراشون فرق داره، با یکی میگم می خندم ، با یکی مهربونم، به یکی انرژی میدم، و یکیشونم بی انگیزه ترین فردیه که دیدم یجوری که دلم میخواد از الان رهاش کنم بره پی کارش. و لزومن رتبش بدترین نیست! امشب تک و تنها تا ۸ونیم مد بودم و ظلمات مدرسه رو دیدم. همین.

  • بلوط

اندر احوالات پشتیبانی

سه شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۴۰ ب.ظ

امروز اولین برنامه بچه هامو ریختممم :) تا شنبه. تا خود ۳ و رب داشتم برنامه میریختم و با ۶ تا بچه واقعن سخته! تازه امروز من برنامه چهار روزو ریختم. البته دستم راه میفته. ولی قشنگ دوتای اخریو نفهمیدم دیگه چیزایی که باید بهشون می گفتم و گفتم یا نه. فقط ریختم برنامه داشته باشن. و تمام :)

* عزیزی میگن اولینا همیشه یادت بمونه :)))

  • بلوط

بلوط هستم یک پشتیبان

شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۲ ب.ظ

وای ینی میگفتن بچه های بلوط، بچه های بلوط. بعد من اینجوری بودم: منو میگناااا :)))) آماااا در ظاهر، انقدر حدی بودم که سارا اینجوری کرد که بلوط من ازت ترسیدم :)))

  • بلوط

:))))

شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۱۲ ق.ظ

من یک پشتیبانِ زیرگروه دار هستم.

  • بلوط

رو به جلو

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۳۰ ب.ظ

از پیشرفت این روزا میتونم بگم که دیگه وقتی میرم مدرسه استرس ندارم.

  • بلوط

اندر احوالات بیینگ اِ پشتیبان

شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۴۵ ب.ظ
خب. امروز واقعا روز خوبی بود. با توجه به اینکه فکر می کردم چقد قراره آکوارد باشه. تو اسنپ فقط داشتم با خودم حرف زهرا رو تکرار می کردم. "گرم، صمیمی و خونگرم" و وقتی رسیدم رفتم تو کلاس و سلام اینا. و خب خوب بود :) و قاعدتا چون شنبه بود کلی کار بود. آزمون شنبه و برنامه ی بچه ها و چیزای دیگه. اولش نمیدونستم که باید چی برای برنامه هاشون بنویسم. ولی بعدش نطقم باز شد. هی مینوشتم :) و سیما چون باید یسری چیزا رو هماهنگ اینا می کرد در نتیجه آزمون شنبه گرفتن افتاد به عهده ی من. و مراقب آزمون بودن و همه ی اینا. و من اینجوری بودم که اوه گرل، من واقعا کاری که می کنمُ دوس دارم. و البته بگم که روز واقعا شلوغی بود. یه جوری که نه من نه سیما ناهار نخوردیم. بعد اینکه آزمونو گرفتیم، رئیس ( :| ) گفت که همون موقه صحیح کنیم و اینجوری شد که من بخاطر کلید غلط سه دووور کل برگه ها رو صحیح کردم. و باید بگم بامزه ترین قسمتش وقتایی بود که بهم می گفتن "خانوم". به سیما هم. و من اینجوری بودم :)))))))))) بعدم که به عنوان اولین موفقیتم باید اشاره کنم که یکی از بچه ها اومد بعد نتیجه ها یکم ح زدیم و سوال برتر 2018 تعلق میگیره به اینکه پرسید "تو چه روزایی میای؟" و بازم من تا 4 بودم و چون سوالای آزمون هفته ی بعد مونده، سه شنبه برم احتمالا. در کل به عنوان فرست دی آو بیینگ که پشتیبان خیلی خوب بود. اما تاکید می کنم به عنوان روز اول. راه درازیه. دارم آروم آروم میرم. خدا کمکم کنه زمین نخورم. بهتون گفته بودم یکی از ترسام اینه که یکی از بچه ها اینجا رو پیدا کنه ؟ نگفته بودم ؟
  • بلوط

1849

جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۶:۰۱ ب.ظ

فردا دارم میرم مد. روز کاری رسمی. دعام کنین جدی.

  • بلوط

عااااح

شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۳۲ ب.ظ

به نظر خودم گند زدم :| ینی فرض کن اول به جای اینکه بگم هیچ چیزی زود نیست گفتم هیچ چیزی دیر نیست :||| و دو سه بارم از استرس حرف قطع شد :((((

  • بلوط