روزمرگی های یک دانشجو

۶۲ مطلب با موضوع «غیرقابل پیگیری ها» ثبت شده است

غیر قابل پیگیری

يكشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۰:۰۲ ب.ظ

خطای آلفا، تو، خطای بتا، تو، سطح معنی داری، تو، تی استودنت، تو، آزمون تی همبسته، تو، توزیع میانگین ها، تو، عوامل موثر بر فرایند ازمون، تو، گام های فرضیه، تو، نخل و نارنج، تو.

*شدیدا غیر قابل پیگیری.

  • بلوط

چرت محض

سه شنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۷، ۱۲:۳۳ ق.ظ

روزی از روز های اسفند ماه. من در جا می زنم و تو.. . من به ایده آل های گذشته ام که حالا روزمرگی شده اند نگاه می کنم و .. . برنامه می ریزم، می خندم، حرف می زنم، اما در اصل بنای ویرانی در حال حرکتم. آسیب شناسی ِ خودم و رسیدن به هدف هایم حالا رویا شده و دیگر سلولی در من تکانی نمی خورَد.. . بی جان روی تخت دراز کشیده ام و ستاره های اندک شبرنگ سقف اتاقم را نگاه می کنم. تو آرامشی دست یافتنی - ولی سخت - ــی که نمی توانم نگهت دارم. روز ها و ساعت ها دلم برایت تنگ شده است و فکر نمی کنم این اغراق باشد. بعد از اینکه دلتنگی را زیر زبانم مزه مزه می کنم، تلخی واقعیت مرا به دنیای سخت و خشن بیرون باز می گرداند. دیگر حتی نمی توانم دلتنگت باشم. نمی توانم دوستت بدارم یا ازت متنفر باشم. احساسات همچون ماهی لیزی از دستان قلبم سر می خورد. ماهی تازه از آب گرفته ی در حال جان دادن، از دستان قلبم رها شده و حالا در تهی سیاه بی انتهایی افتاده است. نجات، بسان سرابی در کویر خشک مغزم است و امید، بسان پرنده ای در حال جان دادن. (حیوانات در دنیای من براحتی جان می دهند!) از چشمه ها تقریبا چیزی نمانده. آفتاب سردی تابیده که همه را خشک کرده است. آفتابی که سردیش خاکستری را به دنیای ذهن و قلبم پاشیده. شاید زندگی بسیار بزرگتر از صحرای خشک دل من باشد اما برای من فرقی نمی کند. تکرار می کنم که نجات برایم مانند سرابی ست که تنها امیدی کاذب در درونم ایجاد می کند و بعد من اندکی می دَوم تا به سراب برسم اما وقتی می بینم آبی نیست، همانجا دراز می کشم، گه گاهی قطره ی اشکی را روی گونه ها احساس می کنم اما بیشتر اوقات نگاهم به سقف است.مطلقا خسته نیستم اما باید به اندازه یک سال دویدن خسته باشم و خود، این تناقضی ست که مسئله را برایم دشوار تر می کند. مدت هاست این طور کلمات را پشت سر هم نچیده ام اما حتی نمی دانم کدامین نیرو انرژی را برای تایپ، به دستانم می ریزد. روزی از روز های اسفند ماه است، من کماکان در جا می زنم و دور باطلی را می دَوم، حتی در نوشتن.

  • بلوط

غیرقابل پیگیری

جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۲:۰۶ ب.ظ

میخواستم خوابمو بنویسم. دیدم خیلی چیز قشنگی نبود که بنویسم. ولی. ذهن من، تو تا کجا رفتی، چجوری فول اچ دی آوردی جلو چشمم؟ نه جدی؟ یه عامل اظطراب زا الان بهم اضافه شد :| نمیدونم حالا خواب چجوری میتونه اضطراب بزاید ولی من همش یادش میفتم. ای مزخرف شت :|

  • بلوط

غیرقابل پیگیری

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۴۰ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • بلوط

#غیرقابل پیگیری

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۳۰ ق.ظ

کجا میتونی باشی، زیر دریا، آپ این دی اِر، روی زمین، ...؟

  • بلوط

غیر قابل پیگیری

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۰۴ ب.ظ

اگر وقتی اون نقطه از شهری که تهران نیست رو دیدی، یاد من نیفتادی، بهت تبریک میگم. تو به زندگی عادی و قشنگت برگشتی. اما من، هنوز تو منجلابِ یادت افتادن گیر کردم.

  • بلوط

غیرقابل پیگیری

پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۰۶ ب.ظ

پررو.

  • بلوط

غیرقابل پیگیری

يكشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۰۳ ب.ظ
حتی نمی تونم به کسایی که نمیشناسم بگم، چه برسه کسایی که میشناسم.
  • بلوط

محکوم

شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۱۲ ب.ظ

اعصابمو خورد کردی انقد اومدی تو فکرم. مثه سالای پیش از ذهنم برو بیرون. 

  • بلوط

غیر قابل پیگیری

شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۱۳ ب.ظ

خواب دیدم من و تو باهم یه جا بودیم. تو حالت بد بود و خب طبیعی بود. من تو رو شناختم. اما تو منو نه. نشناختی. چرا من باید خواب تو رو ببینم؟ و سعی کنم خودمو بهت بشناسونم؟

  • بلوط