روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

- وای که مُردیم از خوشی !
[جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.]

94.6.19

۵۸ مطلب با موضوع «غیرقابل پیگیری ها» ثبت شده است

#غیرقابل پیگیری

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۳۰ ق.ظ

کجا میتونی باشی، زیر دریا، آپ این دی اِر، روی زمین، ...؟

  • بلوط

غیر قابل پیگیری

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۰۴ ب.ظ

اگر وقتی اون نقطه از شهری که تهران نیست رو دیدی، یاد من نیفتادی، بهت تبریک میگم. تو به زندگی عادی و قشنگت برگشتی. اما من، هنوز تو منجلابِ یادت افتادن گیر کردم.

  • بلوط

غیرقابل پیگیری

پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۰۶ ب.ظ

پررو.

  • بلوط

غیرقابل پیگیری

يكشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۰۳ ب.ظ
حتی نمی تونم به کسایی که نمیشناسم بگم، چه برسه کسایی که میشناسم.
  • بلوط

محکوم

شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۱۲ ب.ظ

اعصابمو خورد کردی انقد اومدی تو فکرم. مثه سالای پیش از ذهنم برو بیرون. 

  • بلوط

غیر قابل پیگیری

شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۱۳ ب.ظ

خواب دیدم من و تو باهم یه جا بودیم. تو حالت بد بود و خب طبیعی بود. من تو رو شناختم. اما تو منو نه. نشناختی. چرا من باید خواب تو رو ببینم؟ و سعی کنم خودمو بهت بشناسونم؟

  • بلوط

1531

شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۰۳ ب.ظ

رد کرد.

  • بلوط

غیر قابل پیگیری

دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۵۸ ق.ظ

امروز که داشتم برای زهرا می گفتم، یادم اومد که فک کنم اسم روی اعلامیه، اسم پدرش بود. خدا بهت صبر بده ...

  • بلوط

غیر قابل پیگیری

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۵۴ ب.ظ

الان اومدم تلگرام به بهادر پی ام بدم اون جزوه ها رو بفرسته، بعد پی امم، دیدم پروفایلِ سین مجلس ختمه. خیلی وقت بود ندیده بودمش. قد سال هااا بزرگ شده. خیلی بزرگ. ولی من تنها مردی که به فامیلیه اون و با اون اسم میشناختم پدرش بود. نوشته بود به علت سانحه رانندگی. 15 فروردین. ینی چهار روز پیش. نمیدونم پدرش بود یا عموش. نمیدونم چرا ولی براش دعا کردم که پدرش نباشه. تو بیوی تلگرامش نوشته بود الان قد انکسر ظهری. خدا کنه پدرش نباشه... نمیتونم بگم در حقم بدی کرد یا خوبی، ولی دل خوشی ندارم ازش اما، من میشناسمش. اصلا آدم بدی نیست. کاش پدرش نباشه...

  • بلوط

Fearness

پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ۰۳:۰۶ ب.ظ
گفته بود بقیه هم می ترسن، فقط من نیستم. * او از اتاقی که تنها در آن نشسته بیرون می آید، به ترسناک ترین و بلند ترین وجه ممکن داد می زند، جوری که بقیه از ترس قالب تهی کنند. او می خندد و باز به درون اتاقش بر می گردد* این بهترین تمثیلیه که توصیفش می کنه.
  • بلوط