روزمرگی های یک دانشجو

- وای که مُردیم از خوشی !
[جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.]

94.6.19

۳۹ مطلب با موضوع «زندگی :: آدم ها» ثبت شده است

یاد آر، ز شمع مرده یاد آر

دوشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۱۲ ب.ظ

امروز 21م آبان هزار سیصد و نود هفت است و دقیقا یکسال و دو روز از جمعه ای که به پدر زنگ زدم و گفتم که حال آقاجون چطور است؟ و پدرگفت که از بیمارستان زنگ زدند که آقاجون فوت کرده و بعد ما صبح شنبه راه افتادیم که بیاییم پیش پدر. هر چقدر که می گذرد من احساس می کنم که بیشتر دوستت داشته ام. می خواستم شنبه برای بچه های مدرسه حلوا ببرم اما گفتم شادی اول ربیع و این ها را خراب نکنم. اگر این را می خوانید، می شود یک فاتحه برای پدربزرگِ یکسال و دو روز از دست رفته ی من بخوانید؟..

  • بلوط

دیدار ناگهانی

شنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۵۸ ب.ظ

*عنوان از مسخره بازی های در طول روز انتخاب شده*

امروز اسماء اس ام اس داد که بعد از کلاسش یه سر میاد مدرسه :)) حدودای چهار اینا اومد، باهم نهار خوردیم و تعریف کردیم و اینا :) از کلاس فوتوشاپش گفت. که مثلا عین یه طرحو میزنن. که هنوز برای من مبهمه البته. ناهارم کوکتل خورد که به نظر من کوکتل یه نوشیدنیه نه یه ساندویچ. البته زودم رفت :| هی من گفتم وایسا باهم بریم :| اسماء الان احساس می کنم بالاسرم وایسادی و نوشتن پست نظارت می کنی:))

  • بلوط

رفتن

سه شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۳۷ ب.ظ

الان که سر کلاس فارسی عمومیم ولی، دیروز که اومدم خونه و دنبال اسکن کارت ملی مامان می گشتم، فایل دیدم به اسم مرحوم محمد جواد. و گواهی فوت پدربزرگمو دیدم و صفحه ی شناسنامه شو. چقد زود یک سال داره میشه که جسمت توی این دنیا نیست. و اشک های جاری.

  • بلوط

زهرا، اسماء، زینب و امین

يكشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۱ ب.ظ

شاید باور نکنید اما به معنای واقعی کلمه افتخار می کنم که یک دوست حقوق دان، یک فیلسوف، یک مشاور و یک شاعر ادبیات خوان دارم. و چقدر خوشحالم که دنبال علایقمان رفتیم و چقدر روزهایی که با زهرا راجع به دانشگاه و رشته زیر آلاچیق حرف میزدیم، با اسماء و زینب توی سرویس خیال پردازی می کردیم برایم دور و لبخند آور است. 

  • بلوط

آدم های زندگی

شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۵۸ ب.ظ

تو عمرم آدمی شبیه به آقای بهادر ندیدم. اگر ببینیدش، یو ویل نو وات آیم سیینگ :)

  • بلوط

منطق

پنجشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۵ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • بلوط

مردم

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۳ ب.ظ
قبل اینکه زنگ بزنید تبریک بگید، با خودتون مرور کنید که اوه این خانواده یه دخترم دارن و از قضا من بخاطر رتبه ی دخترشونم دارم زنگ میزنم. بعد شماره رو بگیرید.
  • بلوط

صبا

پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۵۶ ق.ظ

گفتی طولانی ولی اگه طولانی باشه دیگه چرت و پرت میشه و دتس نات هو آی وانت ات :) ما راه های زیادی رو باهم رفتیم از دِی ماه سال سوم دبیرستان من و پیش دانشگاهی تو با هم بودیم تا الان. غولای زیادی رد کردیم. خندیدیم، تعریف کردیم، دعوا کردیم، بحث اعتقادی کردیم، گاهی شده از هم خوشمون نمیومد، اما بلخره تا اینجاشو اومدیم. گفته بودم تو آدم عجیبی هستی و حتی الانم نمیتونم کلمات مناسبو بهم بچسبونم و یه دلیل براش بیارم. اما میدونم حداقل تو دوستی ما آپس و دَون داشتیم. زیاد. زیاد. اما 1886 مال توئه برای اینکه بدونی یو آر اسپسفیک و این داستانا. من مچکرم ازت. *لبخند را روانه ی مانیتور می کند. صبا دریافت کند*

  • بلوط

آدم های زندگی

يكشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۹ ب.ظ

امین قشنگ قبول کرد که یه متن برای جشنمون ادیت کنه. عاح. بسیار خوشحالم. و اسماءم گفت که کمک خواستیم هست و زینبم میخواد باهم بریم بازار که من برم یادبود بخرم. -_^

  • بلوط

1839

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۳ ق.ظ

از وقتی که خواب فاطمه رو دیدم، خیلی دلم میخواد ببینمش. ناراحتی مگه نه فاطمه ؟

  • بلوط