روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

بگذارید آدم ها با خودشان کم کم کنار بیایند. خیلی طول می کشد هر کس خودش را بشناسد. "درباره ی من" ی وجود ندارد.
جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.
من یک آدمم. من را فقط "من" خالی بشناسید. نه با جنسیت،، سن یا حتی تعصب ها !

- اگر من را خارج از این بلاگ می شناسید و اتفاقی ! اینجارا پیدا کردید، قبلا از خواندن اینجا ، مدیونید که به من نگویید. مدیون.
[ روزمرگی های یک دانش آموز انسانی سابق]

94.6.19

specific

غیر قابل پیگیری

يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۵۴ ب.ظ

الان اومدم تلگرام به بهادر پی ام بدم اون جزوه ها رو بفرسته، بعد پی امم، دیدم پروفایلِ سین مجلس ختمه. خیلی وقت بود ندیده بودمش. قد سال هااا بزرگ شده. خیلی بزرگ. ولی من تنها مردی که به فامیلیه اون و با اون اسم میشناختم پدرش بود. نوشته بود به علت سانحه رانندگی. 15 فروردین. ینی چهار روز پیش. نمیدونم پدرش بود یا عموش. نمیدونم چرا ولی براش دعا کردم که پدرش نباشه. تو بیوی تلگرامش نوشته بود الان قد انکسر ظهری. خدا کنه پدرش نباشه... نمیتونم بگم در حقم بدی کرد یا خوبی، ولی دل خوشی ندارم ازش اما، من میشناسمش. اصلا آدم بدی نیست. کاش پدرش نباشه...

  • ۹۷/۰۱/۱۹
  • بلوط