روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

بگذارید آدم ها با خودشان کم کم کنار بیایند. خیلی طول می کشد هر کس خودش را بشناسد. "درباره ی من" ی وجود ندارد.
جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.
من یک آدمم. من را فقط "من" خالی بشناسید. نه با جنسیت،، سن یا حتی تعصب ها !

- اگر من را خارج از این بلاگ می شناسید و اتفاقی ! اینجارا پیدا کردید، قبلا از خواندن اینجا ، مدیونید که به من نگویید. مدیون.
[ روزمرگی های یک دانش آموز انسانی سابق]

94.6.19

specific

979

جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۰ ب.ظ
بارونی قرار بود بیاد، اومد. رعد و برقی قرار بود زده بشه، زده شد. طوفانی که قرار بود بیاد، اومد. وقتش نیست دیگه آروم شی؟ بوی خاک نم دار بدی؟ آسمونت صاف باشه؟ هر چند چشمات پف کنه یا یه عالم گریه کنی. تموم شد، خب؟ حالا باید برسی. به هر چی میخوای. باید برسی.
  • ۹۶/۰۷/۲۸
  • بلوط