روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

بگذارید آدم ها با خودشان کم کم کنار بیایند. خیلی طول می کشد هر کس خودش را بشناسد. "درباره ی من" ی وجود ندارد.
جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.
من یک آدمم. من را فقط "من" خالی بشناسید. نه با جنسیت،، سن یا حتی تعصب ها !

- اگر من را خارج از این بلاگ می شناسید و اتفاقی ! اینجارا پیدا کردید، قبلا از خواندن اینجا ، مدیونید که به من نگویید. مدیون.
[ روزمرگی های یک دانش آموز انسانی سابق]

94.6.19

specific

رفیق روزای سخت، رفیق روزای سخت

دوشنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۰۹ ب.ظ

من برای تو مثه نقشای مکمل می مونم اما تو برای من نقش اصلی ای. اینه که من میرم مشهد و میام و مریض میشم و رتبه هام میاد و کلی اتفاق میفته، و تو هیچ کودومشو خبر نداری. باید قبول کنیم که هر چیم که باشه، هر چیم که باشه، هر چیم که باشه، اون دوران خوب تموم شده. و فصل جدیدی شروع شده که معلوم نیست تهش به کجا میرسه. البته من شرایطو درک می کنم. کاملا. تو الان یه زن 18 ساله ای که نامزد کردی. و من یه دختر 17 ساله ی کنکوری.

تو زیباترین تک خواهر من بودی.

  • ۹۶/۱۱/۰۹
  • بلوط