روزمرگی های یک دانشجو

- وای که مُردیم از خوشی !
[جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.]

94.6.19

۴۴۳ مطلب با موضوع «ما :: من.» ثبت شده است

914

پنجشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۲۸ ق.ظ

برچسب های زرد بلاگم، تقریبا در حال انفجارند انقدر که پر ند. از خشم ها و عصاب خوردی های ناگهانی، از محبت های سر ریز شده ی یهویی ابراز نشده، از نوشته های لبخند آور. دلم نمی آید پاک کنم چون با خواندنشان، شرایط و حس و حال قبل تر ها یادم می آید. فکر کنم از تک تک آدم های زندگیم، بدون اسم بردن ردی در یادداشت های زرد هست.

  • بلوط

912

چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۱۵ ب.ظ
اعتراف اول.
خوشحالم از این که پیشت نبودم. از اینکه ندیدمت. از این که بقیه من را ندیدند. تغییر را پذیرفته ام. و پذیرفته ام که تو رفتی. حتی گریه ام نمی آید. خوشحالم.
اعتراف دوم.
نگرانم. اعتماد به نفسم باز رو به کاهش. آیه ی اگر خدا بخواهد میان دلهایشان الفت میفکند را باید دوباره بخوانم. تجدید همه چیز. چون سیم های من قطع شده اند.
اعتراف سوم.
اصلا حنای روی دستم را دوست ندارم.
اعتراف چهارم.
با خودم گفتم کی این دو گانگی ها و معلق بودن ها و بزرگ نشدن های تینیجری تمام می شوند!
اعتراف پنجم.
حالم از مافیا بازی بلاگی بهم می خورد. حالم.بهم.میخورد.عق.
اعتراف ششم.
یک متن مرتبط با شماره عنوان داشتم که خب، هیچ وقت نمی گذارم.
  • بلوط

911

چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۴۴ ب.ظ

می نویسم فقط می خوام یه چیزی رو بدونم.

  • بلوط

910

چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۴۲ ب.ظ

حنا گذاشت برام. روی مچ. دو تا پرنده روی سیم برق. البته تقصیر خودم بود یکم خراب شد. ولی دوسش دارم :)

  • بلوط

909

چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۴۰ ب.ظ

صبح زنگ زده بود. لبخند می زنم. بالاخره اتفاق ها افتادنی اند. گریز نیست خب. از تغییرات واقعا گریزی نیست.

  • بلوط

908

چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۳۸ ب.ظ

توی یه مغازه، در حالی که داشتم لباس های یک رگال را الکی نگاه می کردم به این فکر کردم که درصد زیادی کارهایمان برای توجه است. درصد زیادی.

  • بلوط

907

چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۳۲ ب.ظ

یک عااااالم چیز دارم برای نوشتن. گفتن. حس کردن. میگم. می نویسم.

  • بلوط

904

يكشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۰۰ ب.ظ
هنوز زنگ نزده.
خندوانه شرو شو.
لم داده روی تخت.
مریض.
وسایل مانده در فرودگاه تهران.
اعتماد به نفس کم. 
کاسه ی سوپ هتل روی پا.
خانواده خرید جز او.
پنجره باز.
اسپلیت خاموش.
در دمای سی و سه درجه و رطوبت شصت و پنج درصد.
لرز.
سرماخورده.
صدا داغون.
تلگرام هیچ خبری نیست.
این کهنمویی چه بامزس وای.
متعجب.
دریا.
نظم، ترتیب، بدون بوق و سر و صدا.
خندوانه شرو شد.
  • بلوط

900

جمعه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۰۱ ق.ظ

گلودرد بدی مرا در خود غرق کرده است. خیلی بد.

  • بلوط

895

چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۰۳ ب.ظ
نیم ساعت با رایا و طهورا حرف زدیم. ازون حرف زدنایی که اونا پیش هم بودن، من اینور بعد کلی مسخره بازی درآوردن. نشست و برخاست با بچه های فرهنگ کلن این صحبتای خاله زنکی رو از یادم برده بود. چقد مزه داد :)
  • بلوط

892

چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۵۸ ب.ظ
داریم میریم خونه نرجس روزنامه هارو روبان ببندیم.
  • بلوط

ادالت

چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ق.ظ

توی آینه ، دخترکی به من نگاه می کند که دارد پوسته ی سال های قبل را به سختی می شکافد میاید بیرون، یک دنیای دیگر. بزرگ. روتین. عجیب. کثیف. بزرگسالی.

  • بلوط

روز بلاگرا

پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۵:۱۷ ب.ظ

با اینکه عضو جمعیت ِ کوچیک بلاگرام، ولی مثه اونی میمونم که تو جمعا، میشینه یه گوشه، حرف نمیزنه، دستشو میزنه زیر چونش، از خنده ی بقیه می خنده.

خوشحالم که بلاگرم.

[ این یک پست انتشار در آینده است ]

  • بلوط

885

چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۲۱ ب.ظ

من رفدم مشهد. خدافس شما. 

  • بلوط

880

يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۲۵ ب.ظ

هر روز صب که زود بیدار میشم و خیلی خوابم میاد، در حالی که توی آینه ی دستشویی به خودم خیره شدم، میگم باز میشه این در، صب میشه این شب، صبببب داشته باش.

  • بلوط

876

جمعه, ۳ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۰۷ ب.ظ

بزرگ شو، بزرگ باش، بجنگ و قوی باش.

  • بلوط

875

پنجشنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۳۵ ب.ظ

بنویسید که او ترشی لیمو، بعضی از آدم ها و درآوردن اختیارات شاعری را دوست داشت.

  • بلوط

872

چهارشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۳۰ ب.ظ

چه خوب میشه همه این تصورا بمونه ها. فانتزیه ولی شدنی.

  • بلوط

862

جمعه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۳ ق.ظ
من ماتیلدا را سه بار خوانده ام ، و خودم را بارها جایش گذاشته ام. با بودلر ها زندگی کرده ام، مثل ویولت موهایم را با روبان بسته ام، انرژی منفی گرفته ام. به آقای کرپسلی خندیده ام. دارن را دوست داشته ام. پوآرو را تحسین کرده ام، به همه گفته ام که او نروژیست، نه فرانسوی، رامونا را درک کرده ام. عاشق کار های هن-ری بودم. مثل جودی آرزوی دکتر شدن داشتم. مثل هلی، نگران شکستن شیشه ی عمر غول بوده ام.
کودکیم - از یک جنبه - اینطور گذشت.
  • بلوط

858

يكشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۱۱ ب.ظ
من آخرشم ده مین به صفحه زل میزنم و بدون اینکه چیزی بنویسم - حالا به هر دلیلی - صفحه رو می بندم.
  • بلوط

854

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۰۹ ب.ظ
دوست داشتن زیاد یکی. شکر برای داشتن کسی.
  • بلوط

853

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۳۸ ب.ظ

من ناراحت نیستم. اصلا - از این قضیه - خوشحالم نیستم. فقط، برام عجیبه. غریبه. 

[ این تنها یک بخش قضیه است و وی، در باقی زندگیش، لی لی کنان خوشحال و شاد و خندانم می خواند ]

  • بلوط

852

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۲۷ ق.ظ

17 ساله ها،

باید لبخندزنان، با بحران های بزرگسالی کنار بیایند.

  • بلوط

851

چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۳۱ ب.ظ

دیگه به اونجایی رسیدم که وقتی یکی داره نوشابه مخصوصا کوکا میخوره، میخوام داد بزنم : دسست نگه دارین ! اون ماده ی سیاه رنگ اسیدی شیمیایی ناسالمو نریزین تو معدتون.

  • بلوط

850

چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۲۲ ب.ظ

من در این دایره چند نفر را بیشتر راه نمی دهم. اند وات ا پلژر  :)

  • بلوط

847

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۸ ب.ظ
دونت گیو آپ. نور. اور.
  • بلوط

844

يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۹ ب.ظ

اون انقد خوشحاله که میدوه و زیر لب آهنگ زمزمه می کنه. یکم ته دلش نگرانه. یکمم می ترسه. بی صبره. و با انگیزه.

  • بلوط

The fault in our stars

شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۵ ق.ظ

گناه بخت پریشان و دست کوته ماست!

  • بلوط

تغییرات جدید زندگی من !

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۱۸ ب.ظ
تغییرات یکم جدید زندگی من !
اگر قرار بود اتفاق بیفتید، مرسی که الان افتادید ! چون من بعدن اصلا حوصله ی تان را نداشتم. اما الان ظرفیت خالی هست. در صورت لزوم، پیش بیایید.
  • بلوط

840

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۲۲ ب.ظ
تداعی آزاد پست مدرن مبتنی بر تجربه ی فردی. یک بخش از مغزم دو نقطه پرانتز باز است. و همان بخشی ست که متعلق به توست. و تو همانی که خانوم کاف میگفت من از داشتنش محرومم. و کاری به پارادوکس حرفم ندارم، تو همانی که من را آنطور که هستم میبینی. و نمی بینی. چرا نمی گویی؟ چقدر خوب است و چقدر غیر قابل صبر.
  • بلوط

Peace

پنجشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۲۰ ب.ظ

پی ام داد. از عکسای پروفایلم میگه چقد بزرگ شدی. من بلاک می کنم. بی حس. فراموش می کنم. درس میخونم. میخوابم. خواب می بینم. خواب خودشو می بینم. خواب مهدیه که قراره برام کتاب تست بیاره . خواب میبینم دستم تو خواب بریده. بیدار میشم. با صبا حرف می زنم. مسواک می زنم. می بینم واقعا دستم بریده :| صبونه میخورم. فک می کنم که همیشه ورق برمیگرده. تست ریاضی میزنم. تلفن زنگ میزنه. از صحبتای مامان میفهمم که دیگه تقریبا همه جریان عاطفه رو میدونن. بدم میاد. دوباره تست ریاضی میزنم. به توییتی که صبا فرستاده هنوزم می خندم. البته اینا هیچ تاثیری روی من ندارن. نه افسرده میشم، نه خوشحال. فقط کاش نبودن.نبودنشون ینی آرامش بیشتر.

  • بلوط

کوییز الهی

چهارشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۲۵ ب.ظ

پی ام داده بزرگ شدی. سین کردم. بلاک کردم.

  • بلوط

834

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۸ ق.ظ

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

  • بلوط

Fear

جمعه, ۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۱۹ ق.ظ

ترسناک است. سه چیز در زندگیم ترسناک است. و من امروز یاد سه تایشان باهم افتادم.

  • بلوط

828

پنجشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۰۸ ب.ظ

کلاس چهارم دبستان، وقتی سیتوپلاسم و یاد گرفتم، احساس کردم من از بزرگ ترین بچه های جهانم و یکی از "ایسم" های دنیارو بلدم.

  • بلوط

تجربه ها

پنجشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۱ ق.ظ

غروری که ضمیرنآخودآگاه، توی رفتارشون و تک تک کلماتشون سرازیر می کنه.

زهرا وقتی خوشحال باشه، چقد خوبه.

دیدن آقای امیر ی جای غیرقابل تصور.

ریاضی 3>

خواب توی ماشین.

  • بلوط

822

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۳۸ ب.ظ
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
  • بلوط

نشسته روی مبل، منتظر، بدبخت

يكشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۸ ق.ظ

 شب که همه خوابند کنار صندلیت یک دانه سوسک سیاه باشد و کلی با خودت کلنجار بروی که کسی را بیدار نکنی و بروی آشپزخانه که سوسک کش بیاوری اجبارا زمین اتاقت را به گند بکشی، که جلوی کابینت با یکی دیگرشان رو به رو شوی. به چشم یک تراژدی نگاهش کنید. چون من الان حتی جم نمی توانم بخورم و تصمیم دارم انقدر روی مبل بشینم که کسی نصف شب از تشنگی بیدار شود. و معلوم نیست تا صبح کجاها که نمی روند.

  • بلوط

خوشحال کننده ها

پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۵۷ ق.ظ
فاطمه اون روز به طرز قشنگی بغلم کرد و ازم تشکر کرد.
شولوغ پولوغ فروشی اونور پل هوایی.
ریاضی.
زهرا.صبا.
داداش.
مامان وقتی یه اسم خاص صدام می کنه.
بابا وقتی گفت **
شمارش تکواژ.
چال لپ فرگل و نرجس.
انبه.
نتایی که روش منظم شماره ی تستا رو نوشتم.
کتابای تست وقتی گوشه اتاق ردیف شدن.
خواب بعد چن ساعت درس خوندن.
بوی پودر بچه.
عطرم.
دوباره ریاضی.
اینکه لازم نیس دیگه سر کلاس چیز خاصی بنویسی.
نیکنام.محمدی نژاد.
نرجس.
کلاسم.
اون سرود نوای یاس.
شلوار لی تیره ی جدید.
بچه ی توی شکم آیلار.
قرآن اول کلاس قاسمی.
سرویسی که مودبه و ماشینش 206
وقتی تست زبان فارسی درست میزنی.
353 روز به تموم شدن این 12 سال ***
کلاس مفید جغرافی ب طرز عجیبی.
وقتی تازه "می فهمی" فلات چیه.
تستی خوندن روان شناسی با زهرا.
آلمانی.
موهام وقتی کوتا شدن.
جوراااابم.جووراب خاکستری صورتی راه راه خرگوش شاخدارم.
ساعتم.
وبلاگم.
یکی از کتابام.
فیلم سن پترزبورگ اونجاش که میگه "هفت، هشت، باقرزاده، نه، ده"
فیلم درست حسابی به اضافه ی یکم درام.
پختن پاستا ب خوشمزه ترین شیوه ای ک تا حالا خوردم.
اینکه مامان میگه لازانیا رو که تو بپز
18 ساله شدن. این یکی با چاشنی ترس شدید.
خواب ساعت 3 تا 4 وقتی تا 9 مدرسه ایم.
دیدن بچه های پایه های پایین تر و فک کردن به اینکه همههه ی این مراحلو گذروندی.
زبان های ژرمنی.
آناتومی جامعه ی رفیع پور.
دانشگاه تهران.
مترو.
گوشی.
کوله پشتی.
اون کفش کتونی زمستونیه.
پیرهن جدیدم.
اتاقم.
[ و اینکه تو را دارم]
  • بلوط

آدم ها

پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۳۱ ق.ظ

ندیدن صبا.

دوست داشتن زهرا.

و بی حوصلگی نسبت به عاطفه.

خوشحالی زیاد.

  • بلوط

بزرگ شدن

دوشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۶ ب.ظ

من این مراحل بزرگ شدنو به طور ملموسی - خیلی ملموسی - دارم حس می کنم. و می ترسم. و ذوق می کنم. و اینطوری. جدن ترسناک نیست؟ من به طرز زودی هفده سالمه.

  • بلوط

808

يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۹ ب.ظ
امروز با جوراب خاکستری صورتی راه راهم، خوش بودم. در همین حد کم توقعم من. ولی از مفید ترین کار هایی که بشر در تاریخ میلیونیش انجام داده ترکیب کردن خاکستری و صورتیه. ولی جدن چرا عنوان گذاشتن انقد سخت شده؟
  • بلوط

10 سانت

يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۳ ب.ظ

امروز قیچی موهامو کوتا کرد. البته قابل ذکره دستم متحدش بود.

  • بلوط

هر روز

شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۵ ق.ظ

آقا من خیلی حرف دارم بنویسم ولی نمیشه.

  • بلوط

801

سه شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۵۳ ب.ظ
خدایا ما را از مراجع ضمیر "من" در "و من یتوکل علی الله فهو حسبه" قرار بده. و هوایمان را داشته باش. به نام خدا. و با یاد ولیش.
  • بلوط

800

سه شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۹ ب.ظ

و هشتصدمین ! چه عجیب و خوشحال کننده و غیرقابل انتظار :)

  • بلوط

798

يكشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۵ ب.ظ
دیگه رفتم. حالا فردا میام.
  • بلوط

797

يكشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۴ ب.ظ

امروز پیش خانوم کاف بودم، حالا جدا از همه چی، یه چیزی گف، گف ی چیزی هس به اسم محبت عاطفی خواهرانه، که ندارم. خواهرو ینی. قبلش رفتم سر کار مامان که ازونجا بریم، رفتم یه سر به آیلار زدم که دیگه فندقش لگد میزد. گوگولی.

  • بلوط

لا تحزن !

شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۵۷ ب.ظ

ا چی می ترسی آخه؟ غصه نخور. ان الله معنا.

  • بلوط

791

شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۱۷ ب.ظ

ب طرز حال بهم زنی از ترس از دست دادن آدما، آدما رو از دست میدم.

  • بلوط