روزمرگی های یک دانشجو

- وای که مُردیم از خوشی !
[جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.]

94.6.19

#حس_مشنرک!

سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۰۹ ق.ظ

هیچ وقت فکر نمی کردم یکی انقد حس و حالش با من یکی باشه و حتی وقتی منم دارم براش مشکلمو می نویسم ناخودآگاه از کلمه هایی که استفاده کرده بود، استفاده کنم!

آخرم براش نوشتم که من این حرفارو هیچ جا نگفتم حتی به بهترین دوستم ولی وقتی دیدم تو عینهو همون حرفارو زدی، منم شجاعانه! اعتراف کردم.

  • بلوط

بدون عنوان.

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۲۹ ب.ظ

پووووففف ...

  • بلوط

معضل.

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۲۳ ق.ظ

شاید من بخوام به جای فلسفه،برای دل خودم زبان بخونم!

یا مثلا شاید دوس داشته باشم به جای جغرافی خوندن، دامن بدوزم!!

کی پاسخگوعه؟

  • بلوط

بالاخره هر کسی شرایط خودشو داره !

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۳۰ ب.ظ

امروز عاطفه برام یه عکس فرستاد و خیلی بی مقدمه گف : عکس بچه مریم!

مریمی که همسن عاطفه بود. نهایتا 18 سالش. ینی الان باید پیش دانشگاهی می بود !

این قضیه بچه دار شدن، حتی با عقاید متحجرانه !! ی من راجبه ازدواج و این حرفا هم جور در نمیاد.

من نشستم اینجا نه عربی خوندم ن فلسف ن روان شناسی، بعد مریم ده روزشه بچه ش. البته که موقعیت الانمو ترجیح میدم. قضاوت نمی کنم. هر کس بسته به شرایط خودش ! 

 :) خدا حفظش کنه ان شاء الله :)



پ.ن: صبا، باورت میشه ؟ :o

  • بلوط

نوشتم که راحت شم !

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۱۳ ب.ظ
#شخصی نوشت
میدونی ؟ 
امروز یه ادعایی کردم که میترسم خودم گرفتارش شم. گفتم که اینایی که میگن زجر می کشیم و این حرفا، ماجرا رو بزرگ می کنن. البته نه همشونا،بعضی چیزا خود به خود بزرگه، ولی خب ۹۰ درصد به بالا. می ترسم خودم یه روز بشم مثه اونا. اتفاقاتی خوبی نیفتاده این چن وخ.
از ماجرای عاطفه بگیر که دلم میخواد با زهرا راجبش حرف بزنم تا همین تراژدی پنج شنبه ...

  • بلوط

حوصله عنوان نیست !

پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۱۰ ب.ظ
دلم میخواد بازم پست کنم که
با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم ...

همه پست میزارن بدرک شعار میدن بدرک منم مثه اونا شدم بدرک .من تا به حال بخاطر همچین چیزی انقد غمگین نبودم.
  • بلوط

براشون آیت الکرسی بخونیم. لطفن.

پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۱۲ ب.ظ
با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم ...
#پلاسکو
  • بلوط

شوک!

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۴۰ ب.ظ

کاش یک هو از رویاهایم برم ندارند و پرتم کنند و بکوبندم به زمین واقعیت.

حداقل کم کم.


بازم خوبه ازون دسته هایی نیستم ک تو هوا سیر می کنن.

  • بلوط

برای 25 صدم !

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۳۶ ب.ظ

آئورا رو خوندم.

آخرش برام غافلگیریه جالبی بود.

  • بلوط

هشتگ بزنید #حس_مشترک !

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۰۱ ب.ظ
یکی از رو عصاب ترین چیزاس
مواجه شدن با جمله ی " این یک صفحه مستقل آزمایشی است "
  • بلوط

پیچیدس یکم.

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۰۸ ب.ظ

بابا آرزوی ساعت 10:10 یِ من !

بابا خووووب !


  • بلوط

حالا مخاطب هر کی.

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۰۵ ب.ظ

گفته بودم

که چقد صداتُ دوست دارم ؟



(همونی که گفته بودم. نگو چجوری و اینا. تخیلیِ.)

  • بلوط

بیلیو می !

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۱۷ ب.ظ

ای کسانی که میگید من دیگه تو وبم نمی نویسم،

روزی بر خواهید گشت. آیم شُر.

  • بلوط

به وقت شیش و ربع صبح.

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۳۵ ب.ظ

صدای پرانرژی و روعصابِ گوینده رادیو

وقتی تو سرویسی و خوابت میاد.

  • بلوط

طُ

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۰۰ ب.ظ

خیلی خوبه که

چیزایی1 وجود دارن که میشه بهشون فکر کرد و حالت تهوعت تموم شه :×


1 شاید اشخاصی حتی.

  • بلوط

0_0

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۵۱ ب.ظ

دریای شورانگیز چشمان تو زیباست

آنجا که باید دل به دریا زد، همینجاست !

  • بلوط

256

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۱۳ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • بلوط

دخترانه طور.

يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۵۲ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • بلوط

254

يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۵۷ ب.ظ

من اگه روان شناس بشم قطعا همه ی عواطف اون طرفو ناشی از تغییرات هورمونیش میدونم.

  • بلوط

دوراندیشی !!

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۵۴ ب.ظ

رفتم سوالای کنکور 95و دیدم.

ادبیات نصف بیشترش قرابت معنایی بود! اون قسمتشم که نبود، لغت بود.

دیگه ازین به بعد روزی ده تا تست هامون سبطی. سال بعد وگرنه :|


پ.ن: اون موقه که تاریخ 13 تا درس مونده بود، ساعت 11 شب شرو کردم. حالا که 5 درس مونده ببین چ شود.

  • بلوط

-_-

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۶ ب.ظ

اووه

از فردا دوباره نشستن سر کلاس و اینا. کی حال فلسفه منطق داره. 

  • بلوط

فلانی

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۴۸ ق.ظ

می شه هی به افکارم هجوم نیاری وسط درس خوندن و هی منو فرو نبری تو فکر و خیال !

هوم؟ میشه یا نه؟ با تو نیستم مگه؟

  • بلوط

وضعیت

جمعه, ۲۴ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۴۲ ب.ظ

فرض کن بهت میگه قرمز یا آبی؟

توام با اطمینان تمام میگی قرمز دریغ از اینکه رنگ مورد علاقش آبیه.


(این مثالو برای خودشم زدم که بعد این همه مدت تازه بهم گفت ! البته نه رنگ مورد علاقشو. یه چیز مهم تر. خیلی مهم تر)

  • بلوط

در راه برگشت.

پنجشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۴ ب.ظ

به زهرا.

زهرای عزیز!
میدانی.. هیچ خوشم نیامد که چادرت را جلوی پسرک راننده آژانس درآوردی موهایت را ریختی بیرون ، شانه شان کردی و پرسیدی : عطر داری ؟ . بعد تلفنت زنگ خورد و با خنده به مخاطب پشت گوشیت گفتی : اِ .. ببین .. آیدا من الان میام !. بعد به بغل دستیت نگاه کردی و شروع کردی به خندیدن و فرض کردی که من اصلا صدای در اوج بلوغ ِ پسرکی را از پشت آیفونت تشخیص ندادم.
 بعد هم پدرت زنگ زد و به آن پسرک راننده آژانس مظلوم گفتی که موزیک را کم کند و بزند کنار و جواب دادی : سلام بابا .. آره سر کلاسم ... باشه میام... 
بعد باز هم خندیدی و این دفعه آدامس خواستی از من.
بعد به بغل دستیت قبل از پیاده شدن تشر زدی که خشک بازی درنیاورد و با آیدا!! بگوید و بخندد. بعد هم سر مرکز خرید پیاده شدید و من به راننده آژانس گفتم که با این ها پیاده نمی شوم. دوست نداشتم این کار ها را ولی خب نیاز داشتم که بنویسمشان و فکر کنم که برای خیلی ها سخت است تحمل ِ ارتباط نداشتن با جنس مخالف. ولی یک دوراهی ای هست که مرز بین آدم ها را تعیین می کند. کاش راه درست را بروم.

+چقدر هی به این و اون نامه نوشتم.
  • بلوط

دادگاه.

پنجشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۳ ب.ظ
من مدرسه ها را فرا میخوانم که بایستند و متهم می کنمشان
به قتل خلاقیت،
قتل هویت فردی،
و سوء استفاده از تفکر و اندیشه.


بار سوم است که میبینم.

(صبا ببینش )
  • بلوط

ضد

چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۱۵ ب.ظ

من در آینده به عنوان یک جامعه شناس، باید تو جامعه حضور داشته باشم

و هم الان ! فراریم ازش. به هر دلیلی.


پی نوشت : جامعه شناس یا دانشجوی ارتباطات یا هر چی.

البته با روان شناسی خوندن میتونم نقضش کنم.

  • بلوط

به مای دیر صبا.

چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۰۵ ب.ظ

صبا الان که ایمیلتو چک نمی کنی، اینجا می نویسم.

نه بابا می فهمم الان تو چه شرایطی هستی :) البته که شیش ماه دیگه برای تو مونده و یک سال و شیش ماه دیگه برای من :)

بیا بریم روبرتو یا هم کافه.

اونجا منتظرتم :) سال بعد :) 


پ.ن: هر از چند گاهی چک یور ایمیل یا کامنت یا هر چی، که بپرسم حالتو و این داستانا.

  • بلوط

beating loudly

چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۰۰ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • بلوط

خانوم ناشناس عزیز.

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۰۸ ب.ظ

خانوم ناشناس عزیز

(کاش آدرس میذاشتین میومدم براتون کامنت میذاشتم)

من قطعا نمیگم توی هر کامنت گذاشتن، یه منظور بدی وجود داره! اگه اینطوری بود هر حرفی بین یه دختر و پسر زده می شد، لاس زدن بود!

اون پست قطعا مصداق داشت :)) 

و من لفظ کامنت گذاشتن و لاس زدنو باهم آورده بودم. هر چند هنوزم معتقدم ولی و اما داره ! 

بازم ممنون و اینکه باهم دعوا نداریم که :) حرفتون درسته که هر کامنتی منظور بدی نداره.

  • بلوط

اعصاب خورد کن.

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۵۲ ق.ظ

یه شوخی خیلی مزخرف و رایج بین دخترا هست که میگه: 

دیگه وقتشههههههه هااااااا !!

با همین غلظت.

میدونی ... فک کنم نصفه شبی زده به سرم !

پ.ن : آقا یا خانوم ناشناس. جواب کامنتتونو تو پست مربوط بهش دادم.

  • بلوط

نو اسکیپ!

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۳۹ ق.ظ

هی یو!

از روانشناسی خوندن فرار نکن و همین الان این صفحه رو ببند و برو کتابشو از تو کمد وردار و شرو کن فصل مزخرف یکو خوندن.

  • بلوط

پارادوکس

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۳۶ ق.ظ

خب ببین میدونی..

یه چیزیم هست این وسط که تو وقتی ادعا می کنی دوس دختر ندارم، لزوما به این معنا نیس که هی برا دخترا کامنت نمیذاری و باهاشون لاس نمیزنی (:|)

همه چی که به بیوی اینستا و توضیح وبلاگو این مزخرفات نیست.

بعد از خوندن کامنت نوشت : "هر کامنت گذاشتنی لاس زدن نیست."میدونید .. بعد از این جمله "ولی" و" اما" زیاد میاد !


  • بلوط

نمیدونم می فهمی یا نه...

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۱۸ ق.ظ

ولی من بودن توی ابن جامعه رو اصلا دوست ندارم. اصلا اصلا و اصلا.

پر از بی اعتمادی ، بی محبتی ، چیزای کثیف و لبخندای زشت.

  • بلوط

239

شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۱۶ ب.ظ
فرض کن
گوشیشو بده دست من و بخواد که براش فلان چیزو سرچ کنم.
بعد وقتی داریم باهم سرچش می کنیم، با یه کلیک روی سرچ گوگل، سه چهار تا از سرچ هیستوریاش بیاد و من بمونم که باید چیکار کنم الان. #دیشب

what a shame !
  • بلوط
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • بلوط

بالاخره.

چهارشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۴۸ ب.ظ

خیلی وقت بودم میخواستم کاپ کیک درست کنم نمیشد.

خیلی راضیم الان :)


کلیک

  • بلوط

اشتقاق !

چهارشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۵۵ ب.ظ
نمیشه انگلیسی حرف بزنیم
عربی ترکیب تجزیه کنیم،
فارسی شعر بخونیم ؟
  • بلوط

ریَلیتی

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۴۴ ب.ظ
فیلم 1 را نصفه قطع می کنم و چراغ هارا روشن.

بیا برگردیم به زندگی واقعی.

1: The Fault In Our Stars - 2012
  • بلوط

234

يكشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۲۷ ق.ظ

پروردگار ِ مردم ِ شب های انتظار !

  • بلوط

نهمین نامه

يكشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۳۸ ب.ظ
مهربانم، سلام
مهربانم، سلام
مهربانم، سلام
گفته بودم که چقدررر دوستت دارم؟
  • بلوط

232

شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۱۵ ب.ظ

من بدم میاد تلفن حرف بزنم. بفهمید خب اینو. نگید : هستی ؟ میخوام ز بزنم! مرگ ِعمر. نه نیستم.

  • بلوط

231

جمعه, ۱۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۷ ب.ظ

دارم جلوی خودمو میگیرم هیچی نگم.

  • بلوط

230

پنجشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۴۲ ب.ظ

ما دیگه اون دختر و پسربچه ها نیستیم که لحظه شماری کنیم برای دیدن همدیگه و بازی کردن. الان همه چی فرق کرده. متفاوته. الان بچه های کوچیک فامیلو که می بینم یاد قبل میفتم.

ما عوض شدیم. باورم نمیشه یه روزم ما میریم جای اون مادرایی که با کلی ترفند به بچه هاشون غذا میدن.

گذر زمان عجیبه. البته اگر مهلتی باشه.


متن برای خودم ملموسه چون برای هرکودوم مصداق تو ذهنمه.

  • بلوط

واقع بینی

يكشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۳۷ ب.ظ
راست میگه.
عقلُ انصافُ راجبشون فراموش نکن. حتی اگه حالتو بهم می زنن.
  • بلوط

اشاره به هیچ چیزی هم ندارم

سه شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۵، ۰۵:۵۵ ب.ظ
یه چیزی هست به اسم فرهنگ عمومی که همه ی مردم دارنش، خب؟
حالا سه تا عامل اصلیه که این فرهنگُ شکل میده : خانواده ُ آموزش ُ رسانه

حالا وقتی توی ایران، هر سه تا عامل، فوق العاده دارن قوی کار میکنن،
وقتی کشور ما انقققدر زیاد به رسانه اهمیت میده 
وقتی جو محیط آموزشیمون ،وقتی نظام آموزشیمون از مهد کودک تا دانشگاه، انقدر سالم و دقیق و درسته،
وقتی پدر و مادر هم توی همون نظام آموزشی، بودن ُ تحت تاثیر همون رسانه هان و همونجوری بچه هاشونو تربیت می کنن،

طبیعیه که ما فرهنگ و شعور بالایی داشته باشیم! نه واقعا طبیعی نیست ؟


* باشد که از "ظالمین لنفسهم" نباشیم.
* باشد که غر نزنم و ادعا نکنم.
  • بلوط

دارم روی عنوان فک می کنم.

سه شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۳۸ ق.ظ
بی شک،
اگه از کتاب جامعه شناسی، کلمه ی "اجزا، پدیده و اجتماعی" رو بگیری، هیچی جز چن تا فعل باقی نمی مونه.
هی ساختار، نظام، پدیده، کنش ، نهاد، نظام، جهان، مرَز. درد.
دیروز به مرحله ای رسیدم که تونستم مامانُ قانع کنم که من (بخاطر نظام آموزشی) ازین کشور میرم !

درود و رحمت خدا بر تو، مولف.
  • بلوط

حیف.

پنجشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۰۷ ب.ظ

کاش میشد بروم میان جمعیت. زنجیر بزنم ...

کاش پسر بودم. 

  • بلوط

لرز

سه شنبه, ۶ مهر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۷ ب.ظ
من چجوری پاییز ُ زمستون ُ بخیر بگذرونم ؟
من باید میرفتم استوا اصلا. دقیقا روی خود خط استوا. با تابش مستقیم آفتاب. گرم. اوهوم :)
  • بلوط

بی شعور.

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۰۸ ق.ظ

من از چادریایی که گناه می کنن متنفرم. من از چادریایی که ادعا دارن متنفرم. من از چادریایی که نفهمن، متنفرم.

تبریک میگم. من از خودم متنفرم.


- اگر از ناله کردن و آه کشیدن بدم نمیومد، قطعا عنوان "آه" بود. عنوان یک فحش یا چیزی شبیه این نیست. یک صفت است. بعضی ها، شعور بعضی چیزها را ندارند دیگر.

  • بلوط

کنکوریسم

دوشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۳۳ ق.ظ
امروز رفتم پیش یک عدد عاطفه ی مبتلا به کنکوریسم و وقتی رفتیم طبقه پایین، دیوار ها پر بود از کاغذ های رنگی ِ پر شده با اسم درس ها. یا برگه های آ3 که هر روز ساعت های مطالعه رویش نوشته شده بود. میزها هم که قطعا تلنبار شده از انبوه کتاب های گاج ِ میکروُ مبتکرانُ قلم چی. چقدر برای یک دختر هفده ساله 10 ساعت مطالعه ی روزانه باید سخت باشد !
کنکور وقت تلف کردن است. ولی باید با بهترین نتیجه ی ممکن پاسش کرد.

حالش را دارید بخوانید
  • بلوط