روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

بگذارید آدم ها با خودشان کم کم کنار بیایند. خیلی طول می کشد هر کس خودش را بشناسد. "درباره ی من" ی وجود ندارد.
جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.
من یک آدمم. من را فقط "من" خالی بشناسید. نه با جنسیت،، سن یا حتی تعصب ها !

- اگر من را خارج از این بلاگ می شناسید و اتفاقی ! اینجارا پیدا کردید، قبلا از خواندن اینجا ، مدیونید که به من نگویید. مدیون.
[ روزمرگی های یک دانش آموز انسانی سابق]

94.6.19

specific

972

دوشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۴۳ ب.ظ

آقاجونو بردن آی سی یو. پدر دیشب رسید خونه. خیلی دردناکه. ریه هاش عفونت کرده. هر وقت به جمعه فک می کنم اعصابم خط خطی میشه. زهرا نمی فهمید من چقد دوست داشتم برم سینما. واقعا نمیفهمید. امروز میگفت تو نمیری آخر سینما، گفتم میرم! گفت نمیری. و من دور شدنو حس می کنم. و این حقیقت که احساساتم باید به خواهر نداشته ابراز بشه، اذیتم می کنه. کولی بازی نیست، شاید یه جور تیپ شخصیتیه.

  • ۹۶/۰۷/۲۴
  • بلوط