روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

بگذارید آدم ها با خودشان کم کم کنار بیایند. خیلی طول می کشد هر کس خودش را بشناسد. "درباره ی من" ی وجود ندارد.
جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.
من یک آدمم. من را فقط "من" خالی بشناسید. نه با جنسیت،، سن یا حتی تعصب ها !

- اگر من را خارج از این بلاگ می شناسید و اتفاقی ! اینجارا پیدا کردید، قبلا از خواندن اینجا ، مدیونید که به من نگویید. مدیون.
[ روزمرگی های یک دانش آموز انسانی سابق]

94.6.19

specific

میرابی، تو آن بلای قشنگی که !

يكشنبه, ۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۱۶ ق.ظ

دارم فک می کنم اگه امروز سر زنگ میرابی می رفتم، یه مهر داغ می زد رو پیشونیم، کف دستامم با ترکه سیاهو کبود می کرد که آره، چهار شب که تستا تو نزدی، درس سه رم که هیچ کاریشو نکردی، خلاصه عربی یکم که ننوشتی، جزوتم که تکمیل نکردی. آخرم به عنوان سرگروه خطاکار، دارم می زد به ستون وسط کلاس که برای سرگروهای دیگه درس عبرت شه. آخرم اضافه می کرد "حالا هی بگید میرابی بد اخلاقه."

  • ۹۶/۰۷/۰۲
  • بلوط