روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

بگذارید آدم ها با خودشان کم کم کنار بیایند. خیلی طول می کشد هر کس خودش را بشناسد. "درباره ی من" ی وجود ندارد.
جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.
من یک آدمم. من را فقط "من" خالی بشناسید. نه با جنسیت،، سن یا حتی تعصب ها !

- اگر من را خارج از این بلاگ می شناسید و اتفاقی ! اینجارا پیدا کردید، قبلا از خواندن اینجا ، مدیونید که به من نگویید. مدیون.
[ روزمرگی های یک دانش آموز انسانی سابق]

94.6.19

specific

آخرین.

چهارشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۴۰ ب.ظ
این آخرین، آخرین، آخرین چیزیه که می نویسم برای تو. واقعا شاید کار درستی کردیم. جدی میگم. شاید درست ترین کار. من ناراحتم. زیاد. اما چیِ دنیا می مونه که غمش بمونه. توام که مشکلی نداری. پس من چمه الان که دارم اینو می نویسم نمیدونم. اما من اولین آدم زندگیمو از دست دادم. تو ام دومیش بودی. من یه دومین دیگه ای دارم. فقط یه آدم دیگه. این نه یه نوشته برای جلب توجهِ نه برای دلسوزی. اما من استرس می گیرم. اینطوری واقعا تهِ دلم وقتی یادت میوفتم، درد می گیره. اون تهِ دلم. اما ما کار درستی کردیم. هیچ چیز نمی مونه توی این دنیا. با اینکه هزار دفعه خواستم برای زهرا بگم، اما به هیچ کسی نگفتم. این آخرین چیزیه که می نویسم برای تو : تو قشنگ ترین دختر با مانتوی مشکی و شال صورتیِ دنیایی. همین.
  • ۹۷/۰۱/۲۲
  • بلوط