روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

بگذارید آدم ها با خودشان کم کم کنار بیایند. خیلی طول می کشد هر کس خودش را بشناسد. "درباره ی من" ی وجود ندارد.
جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.
من یک آدمم. من را فقط "من" خالی بشناسید. نه با جنسیت،، سن یا حتی تعصب ها !

- اگر من را خارج از این بلاگ می شناسید و اتفاقی ! اینجارا پیدا کردید، قبلا از خواندن اینجا ، مدیونید که به من نگویید. مدیون.
[ روزمرگی های یک دانش آموز انسانی سابق]

94.6.19

specific

اَه

پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۴۴ ب.ظ

وای. مامان حمید و پریسا ماماعه. بعد داشت می گفت اره عاطفه رو من به دنیا اوردم، اونو من به دنیا اوردم، اینو من به دنیا اوردم، بعد من می خواستم بگم آره حمیدم خودتون به دنیا آوردین :| حالا اون هیچیییی -____- بعدش یه جوری به غلط خودم خندیدم که انگار خنده ی شرم و حیاست. الان پریسا فک می کنه من عاشق سینه چاک داداششم. مصداق بارز "حرف نزنی نمیگن لالی"

  • ۹۷/۰۱/۱۶
  • بلوط