روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

بگذارید آدم ها با خودشان کم کم کنار بیایند. خیلی طول می کشد هر کس خودش را بشناسد. "درباره ی من" ی وجود ندارد.
جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.
من یک آدمم. من را فقط "من" خالی بشناسید. نه با جنسیت،، سن یا حتی تعصب ها !

- اگر من را خارج از این بلاگ می شناسید و اتفاقی ! اینجارا پیدا کردید، قبلا از خواندن اینجا ، مدیونید که به من نگویید. مدیون.
[ روزمرگی های یک دانش آموز انسانی سابق]

94.6.19

specific

مختصر احوال

چهارشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۶، ۰۵:۰۲ ب.ظ
اون خانومه که عکسای کارت ملیو می گرفت، بعد از گرفتن عکس هر کی یه خنده ی ملیح داشت رو لبش. و عکس منم که هیچ تعریفی نداشت. هیچ. بعد الان در حال ترکیدنم چون بعدش اون خانوم منشیه زنگ زد گفت کنسله، مام رفتیم یه کافه و اومدیم بیرون و جهت تست این کافه ناتلی که جدید زدن، دوباره رفتیم کافه. و من داشتم به سفارشایی که می خواستم بدم می خندیدم : وافل و نوتلا با میکس عرقیجات، چای هندی و سالاد میوه، چیز کیک و خاکشیر آلوئه ورا. اما جدا می دونستید آلوئه ورا خوشمزس؟ من انقد صریح تا حالا نخورده بودمش. بسیار بامزه و شفاف و خوبه. همین دیگه. آیم فول.
و ساعت پنجه. ببینم میتونم از خودم یه چای لاته بگیرم :| هرچند فک کنم تا فردا شب جا نداشته باشم.
  • ۹۶/۱۱/۱۱
  • بلوط