روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

بگذارید آدم ها با خودشان کم کم کنار بیایند. خیلی طول می کشد هر کس خودش را بشناسد. "درباره ی من" ی وجود ندارد.
جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.
من یک آدمم. من را فقط "من" خالی بشناسید. نه با جنسیت،، سن یا حتی تعصب ها !

- اگر من را خارج از این بلاگ می شناسید و اتفاقی ! اینجارا پیدا کردید، قبلا از خواندن اینجا ، مدیونید که به من نگویید. مدیون.
[ روزمرگی های یک دانش آموز انسانی سابق]

94.6.19

specific

از بلوط به

پنجشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۹ ب.ظ

گذرم افتاد به وبلاگ فاطمه دوست اسماء. همان ماهان. یک پست نوشته بود راجع به خدا. که خدا ساخته و پرداخته ی ذهن انسانِ درگیرِ گرداب های زندگی نیست. اینکه او واقعا وجود دارد. بحث سر وجود نیست. سر این است که ما چه تصوری از او داریم.پس؛

از بلوط به پروردگاری که بلوط را می فهمد و ساخته و پرداخته ی ذهن او نیست. از بلوط به پرودگاری که بزرگتر از آن است که وصف شود.

مهربان خدا! دست و پا می زنم. رحم کن بر بلوطی که نمی داند کجاست و چه می خواهد. مرا دوباره وصل کن. چشم هابم را آفریدی. و میبینی اثری از چیزی که باید باشد نیست. البته چشم ها هیچند. من برای خودم می گویم. زنده ی شان کن. این صرفا برای این نیست که حالِ عمومی من بد است. نه. ایم توتالی اوکی. ولی تو میدانی و من و زمینی که قرار است شهادت بدهد.

*نمیدونم میفهمی چی میگم یا نه

  • ۹۶/۰۹/۱۶
  • بلوط