روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

بگذارید آدم ها با خودشان کم کم کنار بیایند. خیلی طول می کشد هر کس خودش را بشناسد. "درباره ی من" ی وجود ندارد.
جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.
من یک آدمم. من را فقط "من" خالی بشناسید. نه با جنسیت،، سن یا حتی تعصب ها !

- اگر من را خارج از این بلاگ می شناسید و اتفاقی ! اینجارا پیدا کردید، قبلا از خواندن اینجا ، مدیونید که به من نگویید. مدیون.
[ روزمرگی های یک دانش آموز انسانی سابق]

94.6.19

specific

امروز

جمعه, ۳ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۳۷ ب.ظ

1. عینک جدید گرفتم

2. با زهرا و پنج تا دیگه از بچه ها رفتیم ریواس

3. با زهرا راجبه آزمون همبستگی طورانه حرف زدیم

4. مهمون داشتیم و من همون طور که تا یه حدی ایده الم بود خونسرد بودم.

5. تولد داداش بود بعد یه هفته با تاخیر

6. با صبا حرف زدیم

7. معلم ادبیات راهنماییمو دیدم و حتی اسممو یادش بود و گفت بلوط جان و بغل و فلان.

8. رتبم از چیزی که فک می کردم بهتر شد

9. یه خانومه تو مغازه گفت ما سلیقمون بهم شبیهه، کودومشو ور دارم :)

10. یه فکر ممنوعه اومد تو سرم و پسش زدم.

11. یکی از 250 تا فیلم برتر ای ام دی بی رو دیدم که هیچ مالی نبود البته

12. بالاخره تموم شد. و یه شروع جدید.

شکرخدا.

  • ۹۶/۰۹/۰۳
  • بلوط