روزمرگی های یک پیش دانشگاهی

بگذارید آدم ها با خودشان کم کم کنار بیایند. خیلی طول می کشد هر کس خودش را بشناسد. "درباره ی من" ی وجود ندارد.
جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.
من یک آدمم. من را فقط "من" خالی بشناسید. نه با جنسیت،، سن یا حتی تعصب ها !

- اگر من را خارج از این بلاگ می شناسید و اتفاقی ! اینجارا پیدا کردید، قبلا از خواندن اینجا ، مدیونید که به من نگویید. مدیون.
[ روزمرگی های یک دانش آموز انسانی سابق]

94.6.19

specific

هفتم

پنجشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۱:۰۱ ب.ظ
هیچ مجلس هفتمی زیباتر از مجلس تو ندیدم. آبرومند تر. پارچه سیاه روی زمین است. با شمع. با عکس هایت. برایت خداحافظ خواجه امیری را گذاشته اند. پدر، عمو و دختر هایت ایستاده اند جلوی در. با احترام. قشنگ. امروز مادرجون در کمد را باز کرد که لباس بپوشد و من کت قدیمیت را دیدم. من برایت روبان درست کردم. بزنم به ظرف حلوایت. مریم زیبا شده. همین.
  • ۹۶/۰۸/۲۵
  • بلوط