روزمرگی های یک دانشجو

- وای که مُردیم از خوشی !
[جنس مخالف نامحرم است. حتی مجازی.]

94.6.19

۳۴ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

0_0

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۵۱ ب.ظ

دریای شورانگیز چشمان تو زیباست

آنجا که باید دل به دریا زد، همینجاست !

  • بلوط

256

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۱۳ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • بلوط

دخترانه طور.

يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۵۲ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • بلوط

254

يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۵۷ ب.ظ

من اگه روان شناس بشم قطعا همه ی عواطف اون طرفو ناشی از تغییرات هورمونیش میدونم.

  • بلوط

دوراندیشی !!

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۵۴ ب.ظ

رفتم سوالای کنکور 95و دیدم.

ادبیات نصف بیشترش قرابت معنایی بود! اون قسمتشم که نبود، لغت بود.

دیگه ازین به بعد روزی ده تا تست هامون سبطی. سال بعد وگرنه :|


پ.ن: اون موقه که تاریخ 13 تا درس مونده بود، ساعت 11 شب شرو کردم. حالا که 5 درس مونده ببین چ شود.

  • بلوط

-_-

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۲۶ ب.ظ

اووه

از فردا دوباره نشستن سر کلاس و اینا. کی حال فلسفه منطق داره. 

  • بلوط

فلانی

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۴۸ ق.ظ

می شه هی به افکارم هجوم نیاری وسط درس خوندن و هی منو فرو نبری تو فکر و خیال !

هوم؟ میشه یا نه؟ با تو نیستم مگه؟

  • بلوط

وضعیت

جمعه, ۲۴ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۴۲ ب.ظ

فرض کن بهت میگه قرمز یا آبی؟

توام با اطمینان تمام میگی قرمز دریغ از اینکه رنگ مورد علاقش آبیه.


(این مثالو برای خودشم زدم که بعد این همه مدت تازه بهم گفت ! البته نه رنگ مورد علاقشو. یه چیز مهم تر. خیلی مهم تر)

  • بلوط

در راه برگشت.

پنجشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۴ ب.ظ

به زهرا.

زهرای عزیز!
میدانی.. هیچ خوشم نیامد که چادرت را جلوی پسرک راننده آژانس درآوردی موهایت را ریختی بیرون ، شانه شان کردی و پرسیدی : عطر داری ؟ . بعد تلفنت زنگ خورد و با خنده به مخاطب پشت گوشیت گفتی : اِ .. ببین .. آیدا من الان میام !. بعد به بغل دستیت نگاه کردی و شروع کردی به خندیدن و فرض کردی که من اصلا صدای در اوج بلوغ ِ پسرکی را از پشت آیفونت تشخیص ندادم.
 بعد هم پدرت زنگ زد و به آن پسرک راننده آژانس مظلوم گفتی که موزیک را کم کند و بزند کنار و جواب دادی : سلام بابا .. آره سر کلاسم ... باشه میام... 
بعد باز هم خندیدی و این دفعه آدامس خواستی از من.
بعد به بغل دستیت قبل از پیاده شدن تشر زدی که خشک بازی درنیاورد و با آیدا!! بگوید و بخندد. بعد هم سر مرکز خرید پیاده شدید و من به راننده آژانس گفتم که با این ها پیاده نمی شوم. دوست نداشتم این کار ها را ولی خب نیاز داشتم که بنویسمشان و فکر کنم که برای خیلی ها سخت است تحمل ِ ارتباط نداشتن با جنس مخالف. ولی یک دوراهی ای هست که مرز بین آدم ها را تعیین می کند. کاش راه درست را بروم.

+چقدر هی به این و اون نامه نوشتم.
  • بلوط

دادگاه.

پنجشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۰۳ ب.ظ
من مدرسه ها را فرا میخوانم که بایستند و متهم می کنمشان
به قتل خلاقیت،
قتل هویت فردی،
و سوء استفاده از تفکر و اندیشه.


بار سوم است که میبینم.

(صبا ببینش )
  • بلوط